-
شب سقوط ستاره من
یکشنبه 23 مهرماه سال 1385 11:20
آن شب سقوط کرد همین جا کنار من از آسمان ستاره ی دنباله دار من من مات مانده بودم و حرفی نمیزدم تنها صدای باد و فقط زار زار من اصلاًٍ چرا ستاره ی تابنده ای چنین یک بار هم رصد نشده در مدار من وقتی سوال کرد خدا ازخودش چرا افتاده است روی زمین شاهکار من آن وقت آن ستاره ی روشن پرید و رفت دیدم که شعله ور شده دار و ندار من...
-
نیک مرد
یکشنبه 23 مهرماه سال 1385 11:19
اگه لالایی بلدیم چرا خوابمون نمی بره ؟! یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود ، توی این دنیا به این گندگی یه جایی بود که مردمش خودشون رو عالم می دونستن . تا واسه یکی مشکلی پیش می یومد ، انواع و افسام راه حل ها رو پیش پاش می گذاشتن ، براش دکتر می شدن ، مهندس می شدن ، مشاور می شدن ، روحانی می شدن و خلاصه یه جوری برای...
-
ابری نیست
یکشنبه 23 مهرماه سال 1385 11:19
بادی نیست می نشینم لب حوض گردش ماهی ها روشنی من گل آب پاکی خوشه زیست مادرم ریحان می چیند نان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تر رستگاری نزدیک لای گلهای حیاط نور در کاسه مس چه نوازش ها می ریزد نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آرد پشت لبخندی پنهان هر چیز روزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره من پیداست...
-
شعر از مجموعه ی کسی حرفم نمی فهمه
یکشنبه 23 مهرماه سال 1385 11:18
من بار ها و بارها به مرگ خود رسیده ام دست داده ام برسم حبیب بودن سلام کرد ه ام سنگ فرش های خیابان را شمرد ه ام گر چه بارانی اش می شدم اما به رسم خودم خندیده ام همچون ثانیه ای برای ابتدای ترین نفس کودک همچون جاده که کفش هایم است که کهنه گی ندارد و کفاشی را هم نیاز همچون درختی در زمستان که تن پوشش برف است چه حکمتی چه...
-
ساقی...
یکشنبه 23 مهرماه سال 1385 11:17
دارد از همهمه، فریاد ،بدم می آید از ترانه ، اثر شاد، بدم می آید از همان عشق که در روز ازل باشوخی سیب گندیده به من داد، بدم می آید بیستون کنده شد و عشق به جایی نرسید دارد از تیشه و فرهاد بدم می آید رای دادیم قفس باز شود، باز نشد دارد از این همه بی داد بدم می آید ببریدم به همان وسعت تک سلولی دارد از مردم آزاد بدم می...
-
هاینای عزیز
یکشنبه 23 مهرماه سال 1385 11:17
با همه ی لحن خوش آوایی ام / دربدر کوچه ی تنهایی ام ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر / نغمه ی تو از همه پرشورتر کاش که این فاصله را کم کنی / محنت این غافله را کم کنی کاش که همسایه ی ما می شدی / مایه ی آسایه ی ما می شدی هر که به دیدار تو نائل شود / یک شبه حلال مسائل شود دوش مرا حال خوشی دست داد / سینه ی ما را عطشی دست داد...
-
صبور پریشان
یکشنبه 23 مهرماه سال 1385 11:16
شتاب گریزان باد وحوصله ای که چندان صبور نیست چه سخت گریستم ویادم نبود حوالی حضورت شکستن این هجوم تاریک پشت بیراهه ای که نه به دل تو منتهی می شد ونه به صبوری باد چقدر خلوت کوچه را پریشان میکند باید میگفتم وگمان نمیکنم کسی پیدا شود که از این کنج دلزده حرمتی برای صبوری عشق وپیغامی برای روز مبادا ببرد . (((عاشق کوچولو...
-
اسمون
یکشنبه 23 مهرماه سال 1385 11:15
ازم نپرس چرا همش روم اونور می کنم چرا فقط پیش خدا از تو گلایه می کنم ازم نپرس چرا دیگه نگاهتم نمی کنم چرا به وقت دیدنت چشمام پر اشک می کنم ازم نپرس چرا بهت سبد سبد گل نمی دم چرا واسه هر یه سوال بهونه ای دستت می دم ازم نپرس چرا برات حرفای تازه نمی گم چرا حرف دلم فقط به گوش باد می گم ازم نپرس چرا دیگه عشقت برام معجزه...
-
راز و نیاز گل سرخ
یکشنبه 23 مهرماه سال 1385 11:15
پروردگارا قسم به زیبایی بیکرانت ، قسم به کرم نا محدودت ، قسم به رزاق بودن نا تمامت هر صبح که با نسیم نوروزی از خواب بر می خیزم با شبنم وضو میگیرم و دو رکعت نماز عشق از دل وجان به قصد قرب اللهی به جا می آورم. رکوع و سجودم نشان از تواضعم و قنوتم نشان از آرزوهای دلم دارد. آنگاه که عشقم را به وجودت تقدیم کردم با گلبرگهایم...
-
عشقم رفت
یکشنبه 23 مهرماه سال 1385 11:14
تهدیدم کرده بود که میره منم گفتم من کشته مردت نیستم که از دوریت بخوام دق مرگ شم لبخندی زد و گفت اگه نیام ناراحت نمیشی؟ گفتم نه چمدونش رو بستم کفشاش رو هم جفت کردم گفتم: خوش گلدی موقعی که میخواست بره نگاهی به من کرد و رفت که معنی اون نگاه رو نفهمیدم دو سه روز که گذشت منتظرش بودم چون میدونستم بر میگرده آخه اون از این...
-
یک اتاق تاریک
یکشنبه 23 مهرماه سال 1385 11:13
یک اتاق تاریک رو در مقابل چشماتون به تصویر بکشین که یک میز آهنی دقیقا وسط اتاقه و دو تا صندلی چوبی زوار در رفته هم دو طرفه اون میزه دو نفر ناشناس هم روی صندلی ها نشستن یک دونه لامپ هم مثل آونگ هی این طرف اون طرف میره و چهره اون دو نا شناس رو برای چند ثانیه بهتر نشون میده. یکیشون چهرش آشناست یک پسر 17-18 ساله با موهایی...
-
دنیای کودکی
یکشنبه 23 مهرماه سال 1385 11:13
داشتم دنبال کتاب کنکورهای داداشم میگشتم که مامان گفت گذاشتم تو زیر زمین اونجا گذاشتمشون. منم این کارتون بگرد اون کارتونو بگرد رسیدم به در گنجه گفتم شاید اینجا باشه به محضه اینکه در گنجه رو باز کردم یک کامیون گرد و خاک رو م ریخت تازه شهر بازی عنکبوتها هم اونجا راه افتاده بود. وقتی گردو غبار خوابید دنیای به رو باز شد...
-
انتظاری شیرین تر از تلخ
یکشنبه 23 مهرماه سال 1385 11:12
ثانیه ها یکی پس از دیگری جای خود را به دیگری میدهند و دقیقه ها را می آفرینند ، دقیقه ها میگذرند و و ساعتها می آیند ومن در پشت پرچین خاطراتم انتظار گذر ایام را میکشم. خاطراتم را یک به یک از ذهنم میگذرانم تا شاید مسیر طولانی این دقایق برایم کوتاه تر جلوه کند . به هر خاطره ی شیرینی که میرسم بلبلان را به سرودن نوای شادی...
-
تابستان خداحافظ
یکشنبه 23 مهرماه سال 1385 11:11
بزودی در تاریکیهای سرد غوطه و خواهیم شد . این روشنایی کوتاه زود گذر تابستان خدا حافظ . من هم اکنون افتادن چوبهای خشکی را که بر روی سنگفرش حیاط ضربه های شومی را میتوانم احساس کنم زمستان دوباره در وجود من خشم ،نفرت،لرزش،هراس واجبار را ایجاد میکند . وقلب من ،مانند خورشید ،درجهنم سوزان خود به صورت توده سرخ و منجمدی در...
-
گل سرخ و دوستان خداحافظ
یکشنبه 23 مهرماه سال 1385 11:10
سلام خدمت همه دوستان عزیز که تو این مدت من رو همیاری کردم تا نام من هم در زمره وبلاگ نویسان قرار بگیره. راستش کامپیوتر من رسما از امروز جمع شد تا اونم مدتی تو خونه کارتونی خودش برای مدتی استراحت داشته باشه . مهمتر از اون منم از دست این ویروسهای کامپیوتری که مثل بختک به جونه مغزم افتاده و مانع از پیشرفت من در هر زمینه...
-
سرنوشتها
جمعه 21 مهرماه سال 1385 12:36
هر وقت که از این چهاردیواری بیرون میومدم... وقتی به آدمایی نگاه می کردم که دست تو دست هم, خندون و خوشحال این ور اون ور می رن و با هم هستن ... حتی منی که هیچ وقت به هیچ کس و هیچ چیز حسادت نمی کردم رو حسود می کرد. دلم می گرفت ... چون تو زندگی خودم هیچ وقت ... هیچ وقت ... این احساس رو تجربه نکرده بودم ... ولی بخدا اینو...
-
ای بی وفا این رسمش نبود
جمعه 21 مهرماه سال 1385 12:35
زمستان سرد را با تو همانند بهار به سر کردم ٬ در آتش عشق تو سوختم و با درد دوری تو ساختم... با شادی تو شاد بودم .... لبخند تو آرزوی من و گریه تو عزای من بود.... چه شبهایی بود که چشمان خیسم را به خاطرت سرزنش کردم.....! آن لحظه که تو در زیر باران به یاد من قدم میزدی در این سو من لحظه غروب خورشید به یادت اشک میریختم......
-
برایم گریه کن !
جمعه 21 مهرماه سال 1385 12:35
برایم گریه کن . آری تو از میان دلشکستگی ها باز می گردی تو از میان درد و رنج باز می گردی تو آن قطره های اشک تنهایی را می افشانی بازتاب بازی تقلب آمیزد تو باید برایم گریه کنی . آری حالا باید برایم گریه کنی خدا می داند که من چگونه از میان دلشکستگی ها گذشتم خداوند . همان که مرا هدایت کردی . آری و اکنون من کناره آب آرام...
-
کاش اینجا بودی..
جمعه 21 مهرماه سال 1385 12:34
خب پس فکر می کنی که می تونی تشخیص بدهی بهشت را از دوزخ آسمان آبی را از درد می توانی تشخیص دهی کشتزارهای سبز را از خط آهنی سرد لبخندی را از نقاب راستی فکر می کنی که می توانی تشخیص بدهی ! و آیا تو را وادار نکردند که قهرمانت را با ارواح معامله کنی خاکستر داغ را با درختان ؟ هوای گرم را با نسیم خنک ؟ آسایش سرد را با تغییر...
-
داستان دل من
جمعه 21 مهرماه سال 1385 12:33
هر چی میخوام برات بگم قصه دلواپسیه هر چی نثارت کنم یه آسمون بی کسیه غصه من ... غصه تو ... غصه دل دادنه حرفهای ما هر کلمه اش از دل دادگی سروندنه یادته روزهای بی غصه مون را اون روزها خاطره شد و ... یادش بخیر که نگاه من هر روز دنبالت بود چشم من نگاهت می کرد قلب من از تپش دیدنت می ایستاد اما حیف که فاصله ها مانع دیداره...
-
عزیزترینی
جمعه 21 مهرماه سال 1385 12:32
چشمهایم را که همیشه نظاره گر آن سوی جاده ها می باشد ، می بندم و با خود می گریم ! اشکهایم قطره قطره از گونه های سرخم بر دل زمین می نشیند هر قطره از اشکهای خیسم مرا به یاد و خاطره آن روزها می برد ، خاطره های آن روز دوباره گلویم را به سوی بغض فرا می خواند ! با خود می گویم که چقدر تنهایم ، با دل غمگین خود به درد و نیاز...
-
چه فکر می کند
دوشنبه 17 مهرماه سال 1385 19:39
در این قسمت قصد داریم تا به تمام آقایونی که در زندگی خود مرتکب خیانت شده اند، نشان دهیم که برداشت واقعی نامزد و یا همسرانشان در مورد آنها چگونه است. به این منظور چکیده ای از متن "دوستی های معمولی" نویسنده: دکتر پی گلاس را انتخاب کرده ایم. 10 سوال زیر مطالبی هستند که خانم ها زمانیکه پی می برند فرد دیگری به تازگی وارد...
-
1- چه فکری کردی که به خودت اجازه دادی با شخص دیگری وارد رابطه شو
دوشنبه 17 مهرماه سال 1385 19:38
دلایل بسیار زیادی وجود دارند که به طور طبیعی از ورود افراد به منطقه ممنوعه جلوگیری می کنند. ارزش های فردی، و آسیب هایی که بعدها ممکن است به موجب این اشتباه پدید آید، همه و همه باعث ایجاد افکار بازدارنده ای در ذهن می شوند، و کماکان فرد را از ورود به یک رابطه نامشروع باز می دارند. یکی از ابتدایی ترین افکاری که ممکن است...
-
2- آیا پس از برقراری اولین ارتباط جنسی، احساس گناه نکردی؟
دوشنبه 17 مهرماه سال 1385 19:37
مقوله احساس گناه، تا حد زیادی به ارزش های فردی شریک خیانتکار بستگی دارد. برخی از افراد زمانیکه حرف از برقراری ارتباط جنسی نامشروع با شخص دیگری به میان می آید، به هیچ وجه احساس گناه نمی کنند. اما افراد دیگری نیز هستند که قبل از برقراری رابطه جنسی به هر ترتیبی ارتکاب به گناه را لمس کرده و ترس به دل خود راه می دهند. همین...
-
3- اگر می دانستی در اشتباه هستی چرا رابطه برای مدتی طولانی ادامه
دوشنبه 17 مهرماه سال 1385 19:36
وارد شدن در یک رابطه عاشقانه نا مشروع هم کار کثیفی به حساب می آید و هم در عین حال محصور کننده و فریبنده است. ذات ممنوعه و هویت متزلزل و ناپایدار عشق های مخفی باعث می شود تا علاقه و هوس برای مدت زمان طولانی مانند روز اول تر و تازه باقی بماند. افراد خیانت کار معمولا یک حالت اعتیاد نسبت به معشوقه های خود پیدا می کنند....
-
4- آیا تو اصلا به من فکر می کنی؟
دوشنبه 17 مهرماه سال 1385 19:36
در درجه اول اگر فرد خیانت کار به احساسات و عواطف فرد مورد خیانت قرار گرفته فکر می کرد، به هیچ وجه به فکر خیانت کردن به او نمی افتاد. معنای ناجوانمردی به کسی که مورد خیانت می گیرد برنمی گردد بلکه به کسی مربوط می شود که عمل خیانت از سوی او انجام پذیرفته است. افرادی که مورد خیانت قرار می گیرند اغلب خود را مرکز تمام وقایع...
-
5- به او در مورد رابطه مان چه گفتی؟
دوشنبه 17 مهرماه سال 1385 19:32
این سوال به طور مستقیم مقوله وفاداری در ازدواج اول و ذات صمیمیت احساسی در رابطه دوم را مخاطب قرار می دهد. همسر اول به طور حتم می خواهد بداند که شریکش چه میزان در مورد ازدواج و زندگی مشترکش با معشوقه اش صحبت کرده. او همچنین می خواهد بداند که همسرش چه تصویری از او در ذهن معشوقه اش بر جای گذاشته. برخی از افراد خیانتکار...
-
6- آیا با هم در مورد عشق یا آینده هم صحبت می کنید؟
دوشنبه 17 مهرماه سال 1385 19:31
صحبت کردن در مورد عشق به احتمال قوی از وجوه اشتراک کاذب پرده برداری می کند. شخص خیانتکار ممکن است تصور کند که عشق و ازدواج جزئی از یکدیگر هستند. اگر معشوقه اعتراف کند که عاشق شده است، این اعتراف آنقدر قشنگ همه چیز را توجیه میکند که هیچ انکاری باقی نمانده و هر دو نفر با نهایت ظرافت گناهان و اشتباهات خود را می پذیرند....
-
7- در معشوقه چه چیز خاصی می بینی ؟
دوشنبه 17 مهرماه سال 1385 19:29
کسی که مورد خیانت قرار می گیرد پس از مدتی یک تصویری از معشوقه دوم همسر خود در ذهن خود مجسم می کند. اما البته هیچ گاه این تصویر، تصویر کاملی از او نیست. تمام افرادی که تحت خیانت قرار می گیرند، تمایل دارند تمام گناهان بر سر معشوقه ها بیندازند و قصد دارند اینطور به خود بقبولانند که همسران گول خور و بیچاره شان را آن...
-
8- چه چیز رابطه نامشروع رو دوست داری؟ در کجای آن احساس متفاوتی ب
دوشنبه 17 مهرماه سال 1385 19:28
به جای اینکه تمرکز خود را بر روی این مطلب بگذارید که معشوقه چه شکلی دارد و .... بهتر است از خلاقیت خود کمک بگیرید و بر روی این تمرکز کنید که همسرتان در رابطه نامشروع خود به چه چیزهایی می رسد که در رابطه مشروع خود با شما از آنها محروم است. رابطه های جدید به افراد این امکان را می دهد که متفاوت باشند: احساس مثبت بودن...