-
9- آیا قبلا هم موارد بی وفایی و خیانت وجود داشته و اگر پاسخ مثبت
دوشنبه 17 مهرماه سال 1385 19:26
این یک موقعیت عالی برای بررسی طرح هر گونه بی وفایی و پرده برداری از آن به شمار می رود. با یکدیگر در مورد اینکه با وسوسه ها و فریب های گذشته چگونه مبارزه کرده و بر آنها فائق آمدید بحث و گفتگو کنید. حتی اگر در موارد قبلی هیچ گاه پایتان از روی خط اصلی خارج نشده بود. در مورد هوس های گذشته و افتادن ها و لغزش ها کند و کاو و...
-
10- سکس بدون جلوگیری!
دوشنبه 17 مهرماه سال 1385 19:25
سوال دشواری است اما جزء پرسش هایی است که شما باید از همسر بد عهد خود بپرسید. بی توجهی کردن به بیماری های مسری و امکان بروز حاملگی ار ریسک های بسیار خطرناکی است که از بی فکری محض نشئت می گیرد. برخی از افراد پیمان شکن، پاسخ های خامی به این پرسش می دهند: "ما با عشق با هم رابطه برقرار می کردیم و اصلا دوست نداشتیم طوری با...
-
باغ آرزو....
دوشنبه 17 مهرماه سال 1385 19:24
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی... تورا با لهجه ی گلهای نیلوفرصدا کردم... تمام شب برای با طراوت بودن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم... پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو رااز بین گلهایی که درتنهایی ام روییده با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی و...
-
جایی به من بدهید...
دوشنبه 17 مهرماه سال 1385 19:23
دورترین دلتنگی آدمی با من است. گفته بودم روزی باران،دریا را خیس خواهد کرد. تلخ ترین روز ماه خواهد رسید. و تلخترین تبخیر ، زلالی آسمان را خواهد پوشاند. جایی به من بدهید... تمامی دلنتگی آسمان با من است. گفته بودم شبی ، ماه آب خواهد شد. و تماما پنجره ها غریب خواهند ماند. و زمین تنها خواهد مرد. جایی به من بدهید... تمامی...
-
وای به حال دگران...
دوشنبه 17 مهرماه سال 1385 19:21
از تو بگذشتم و بگذشت این بار گران رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان و دگران وای به حال دگران (((عاشق کوچولو نظربده با تشکر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
-
یادی از گذشته مون...(2)
دوشنبه 17 مهرماه سال 1385 19:20
سلام ای نو گلم دیشب هم ای کعبه عشق طوافت کردم ولی چرا باید سرنوشت پلی باشد بین منو تو. باور کن هر وقت می بینمت خیلی افسوس می خورم که چرا زودتر از اینا عاشق هم نشدیم. اون موقع شاید شرایط بهتر از الان بود. میدونی فردایی ندارم اگه هم داشته باشم فردای بدون تو رو نمی خوام. میدونی تو همه دنیا من هستی. باور کن وقتی از پیشت...
-
دل افروزترین خاطره...
دوشنبه 17 مهرماه سال 1385 19:15
از دل افروزترین روز جهان خاطره ای با من هست به شما ارزانی سحری بود وهنوز گوهر ماه به گیسوی شب اویخته بود گل یاس عشق در جان هوا ریخته بود من به دیدار سحر میرفتم نفسم با نفس یاس در امیخته بود می گشودم پر میرفتم و میگفتم های! بسرای ای دل شیدا بسرای ابن دل افروزتزین روز جهان را بنگر ابن دلاویزترین شعر جهان را بسرای اسمان...
-
لیلا
دوشنبه 17 مهرماه سال 1385 19:11
اون روزا تو فصل غربت درد تنهایی نداشتی واسه گریه ی شبونت هیچ بهونه ای نداشتی یه عالم کاغذ و دنیا همه ی زندگیت این بود یه بهار و یه زمستون قصه ی دلت همین بود تو که اومدی تو دنیاش همه چی رفت تو سیاهی نه دیگه زندگیش این بود نه ترانه هاش بهاری هر چی از تو مینوشت اون پر از غصه و غم بود نه ترانه هاش قشنگ بود نه دیگه صدا...
-
یادی از گذشته مون... (۱)
دوشنبه 17 مهرماه سال 1385 19:10
سلام الهه ی نازم... امروز شهامتم بیشتر از همیشه شد و به دفترچه خاطرات گذشته مون نظری انداختم چون بعد رفتنت دیگه دلمم نمی اومد به دست نوشته هایی که به عشق تو می نوشتم نگاهی دوباره بیاندازم ولی امروز یک حس غریبی بهم دست داد که از گذشته نباید فرار کرد و با انتشار دست نوشته های گذشته ی پر شکوهمون برای تو در وبلاگم یادی از...
-
ایدز
سهشنبه 11 مهرماه سال 1385 20:24
متاسفانه بروز این شائبه در مجموعه تلویزیونی نرگس که هنرپیشه جوان این سریال دچار ایدز شده است وهمزمان دچار خونریزی از بینی می شد در مردم این تصور را ایجاد کرد که خون دماغ یکی ازنشانه های بیماری ایدز است در صورتیکه چنین علامتی درایدز دیده نمی شود. به گزارش خبرنگارگروه بهداشت وسلامت...
-
یادی از گذشته مون...(3)
سهشنبه 11 مهرماه سال 1385 20:23
الهه ی نازم امروز هم بدون تو سپری شد نمی دونم چرا این لحظات این جوری می گذره امروز هم انتظارت را داشتم. و بارها از کوچه تان گذر کردم ولی در این شهر نشانی از تو نمی یابم دلم برای نازنین ترینم خیلی تنگ شده و امروز هم دلتنگت بودم. ای خدا ای کاش ازش خبری میشد اون موقع راحت میشدم باور کن الان حس میکنم خیلی بیشتر از احساسم...
-
یکی را دوست می دارم
سهشنبه 11 مهرماه سال 1385 20:22
یکی را دوست می دارم ولی افسوس که او هرگز نمی داند نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاهم که او را دوست می دارم ولی افسوس که او هرگز نگاهم را نمی خواند به برگ گل نوشتم که من او را دوست می دارم ولی افسوس او گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند (((عاشق کوچولو نظربده با تشکر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
-
رویای نیمه تمام !
سهشنبه 11 مهرماه سال 1385 20:21
آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من امده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت دارم شب خورشید رفت . آفتابگردان به دنبال خورشید می گشت در آسمان که ناگهان ستاره ای چشمک زد . آفتابگردان سرش رو پایین انداخت ... آری گلها هیچ وقت...
-
اونی که پیشش دل من گیره اگه بدونه میذاره میره
سهشنبه 11 مهرماه سال 1385 20:20
بهترین سرنوشتی که می تواند یک انسان داشته باشد تنها زیستن و تنها مردن است و بدون عاشق شدن و معشوق بودن. وقتی که گفتم ای عزیز؛ من دوستت دارم هنوزخندیدی و گفتی به من؛ درعشق من اینک بسوز گفتم برای خاطرت من مثنوی ها گفته ام گفتی که شعرت کهنه بود من شهر نو می خواستم گفتم هوای خاطرم در یاد تو پر می زند گفتی برو من خسته ام...
-
خلوت شبهای من
سهشنبه 11 مهرماه سال 1385 20:17
چقدر دلم می خواست با دست خط خودم بنویسم! نه! دلم می خواست داد بزنم! داد بزنم که آی آدمها! "شمایی که در ساحل نشسته شاد و خندانید!یک نفر در آب دارد می سپارد جان!"دلم می خواد داد بزنم: آی آدمها!" آدم از تنهاییست!گول "ها" را نخورید" داغونم و هیچ حوصله ی حتی خودم رو هم ندارم! یه کی به من بگه کجا میشه خدا رو حضوری ملاقات...
-
خیلی سخته
سهشنبه 11 مهرماه سال 1385 20:15
سلام خدمت همه شما دوستان عزیز . مرسی که همیشه به وبلاگ سر می زنید . ببخشید مدتی بود نبودم . درگیر زندگی و دانشگاه بودم . کامپیوترمم خراب بود . ازین به بد مثل قدیما و همیشه بازم می یام و زود به زود آپ می کنم . منو تنها نذارید. همه شما رو دوست دارم .......... نظر یادتون نره . راستی قالب وبلاگ هم عوض شده نظرتون چیه "...
-
امان از دست این بیکاری ...
سهشنبه 11 مهرماه سال 1385 20:14
سلام دوستان ، بد جوری حوصلم سر رفته نمی دونم چکار کنم از وقتی کنکور دادم صبح تا شب بی کارم یا کتاب می خونم یا با برنامه های تلویزیونو می بینم یا با وبلاکم خودمو سرگرم می کنم این روزا زندگیم یکنواخت شده و خدایش خیلیم خسته کننده شده .نمی دونم این آدم بیکارا چطوری اوقاتشونو می گذرونن. امروزم براتون چند تا مطلب گذاشتم...
-
بیچاره دخترا
سهشنبه 11 مهرماه سال 1385 20:10
اگه خوشگل باشن می گن عجب جیگریه! اگه زشت باشن می گن کی اینو می گیره! اگه تپل باشن می گن چه گوشتیه! اگه لاغر باشن می گن چه مردنیه! اگه مودبانه حرف بزنن می گن چه لفظ قلم حرف می زنه! اگه رک و راست باشن می گن چه بی حیاست! اگه یه خورده فکر کنن می گن چقدر ناز می کنه! اگه سریع جواب بدن می گن منتظر بود! اگه تند راه برن می گن...
-
لطیفه 2007
سهشنبه 11 مهرماه سال 1385 20:09
کهنه فروش داد میزنه چراغ شکسته میخریم….. کفشای پاره میخریم …. اسباب کهنه میخریم ….. بی اختیار دادزدم : کهنه فروش قلب شکسته میخری به ترکه خبر میدن: بابا شدی! میگه: پس به زنم نگید میخوام سورپرایزش کنم (((عاشق کوچولو نظربده با تشکر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
-
چطور کفر مامان رو در بیاریم؟
سهشنبه 11 مهرماه سال 1385 20:08
1- تا دیدی مامان دوربین فیلم برداری رو آورده تا از کار قشنگی که داری می کنی فیلم بگیره، دیگه اون کارو نکن. بعد که مامان دوربین رو گذاشت سر جاش، دوباره همون کار قشنگه رو بکن. 2- مامان خیلی دوست داره که موقعی که داره لباس تنت می کنه تو وول بخوری 3- با هر اسباب بازی فقط یه بار بازی کن 4- وقتی با مامان می ری مهمونی، یه...
-
رویا
سهشنبه 11 مهرماه سال 1385 20:05
با امیدی گرم و شادی بخش با نگاهی مست و رؤیایی دخترک افسانه می خواند نیمه شب در کنج تنهایی بی گمانآ روزیآ ز راهی دور می رسد شهزاده ای مغرور می خورد بر سنگفرش کوچه هایآ شهر ضربة سم ستور باد پیمایش می درخشد شعله خورشید بر فراز تاج زیبایش تار و پود جامه اش از زر سینه اش پنهان به زیر رشته هایی از در و گوهر میآ کشاند هر...
-
لحـظه جـدایـی
سهشنبه 11 مهرماه سال 1385 19:58
رسید آن لحظه شور و غم انگیز زندگی ، لحظه ای که باید از همسفر زندگیم خداحافظی کنم ، رسید آن لحظه که باید از یار همیگشی قلبم جدا شوم .... خداحافظی کنم ! رسید آن لحظه ای که کاش در اعماق تاریک و سرد زندگی محو می شد و به سر نمی رسید . لحظه ای رسیده است که باید از همسفر رندگی برای همیشه خداحافظی کنم. چگونه فراموش کنم آن...
-
ازدواج
سهشنبه 11 مهرماه سال 1385 19:50
1-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت. ٢ - مردی که به خاطر " پول " زن می گیرد، به نوکری می رود. ۳- لیاقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ۴- زنی سعادتمند است که مطیع " شوهر" باشد. ٥- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ٦- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. ٧- زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه ی...
-
آفتاب
سهشنبه 11 مهرماه سال 1385 19:47
با وجود آسمانی خسته اتشنه یک ذره نور گم درون خویشتن خالی و پوچ کودکانه دخترانه ریشه یک جاهلیت در وجودم جاری است دشنه ها و زخم مردان کاری است بر درخت زندگی آفتابم تشنه یک ذره نور ذره ای بیداری و اندیشه در جسم زمان آفتابم .... گاه بیداری مگر در چشم این انسان منگ فصل گرد افشانی است؟!!! ای دریغا ای دریغ..... خنده بر لبهای...
-
1عزیزترین سلام :
پنجشنبه 6 مهرماه سال 1385 19:26
امشب که امیدم به تو بیشتر از هر زمان دیگه شده برای دیدن چند دقیقه ای عبورت به پشتبام رفتم. میدونم شاید خنده دار باشه اما برام مهم بود ببینمت و از خدای خوب همه بخوام برای همیشه حافظ و نگهدارت باشه. تنها بودم اما میدونستم که تو هم به فکرمی برا همین کنار خودم گرمای وجودت را احساس کردم. از اونی که بهترین دوست هر دوی ماست...
-
2عزیزترین سلام:
پنجشنبه 6 مهرماه سال 1385 19:25
امشب هم مسیر عبورت را بین ستاره ها پوییدم. تنهایی ها را دور ریختم و به آرامش نگاهت تکیه کردم. این آمدن و رفتنهایت خاطرات آینده را برایم میسازد. آینده ای با تو و در کنار تو برای همیشه. در زلال چشمان صادقت خود را برای همیشه به روشنای احساست سپردم. به توانایی دستانت ایمان آوردم.وبه استواری قدمهایت برای ساختن آینده یقین...
-
3عزیزترین سلام:
پنجشنبه 6 مهرماه سال 1385 19:24
نمی دانم، براستی این تقدیر من ا ست! یا سرنوشت توست! که اینگونه دیواری از جنس فاصله بین نگاهمان کلاممان و بین دستهامان جدایی افکنده ست. دیرگاهی ست صدای تپش قلبت شوق زیستن را در من نیفروخته و ترنم صدای مهربانت سرود هستی را با من تکرار نکرده ست. اینک من در انتظارم در انتظار،همسرایی با باد هم نوایی با برگ هم نشینی با سبزه...
-
مرا دوست داشته باش
پنجشنبه 6 مهرماه سال 1385 19:23
مثل گذشته مرا دوست داشته باش مثل همان لحظه اول عاشقی مان ٬ مثل همان نیمه شب عشق مرا دوست داشته باش عزیزم... مثل همان لحظه دیدارمان که مرا در آغوش خودت میفشردی و بر گونه ام بوسه ای میزدی دوست داشته باش.. عزیزم مرا مثل آن لحظه ای که برای شنیدن صدایم و دیدن آن چشمهای سیاهم بی قراری میکردی دوست داشته باش مرا دوست داشته...
-
شب یلدای چشمانم
پنجشنبه 6 مهرماه سال 1385 19:23
آن شبی که برایم پر از درد و دلتنگی بود دوباره فرا رسید ٬ ای کاش که فرا نمیرسید! شبی که خستگی زندگی را از تمام وجودم احساس کردم ٬ یک شب پر از درد و دلتنگی.... شبی که در آغاز با بغض غریبی آغاز شد اما تمام غم و غصه های دلم ٬ بغضم را شکستند و چشمانم را وادار به اشک ریختن کردند.... اشکهایی که تمامی نداشتند و قطره قطره مثل...
-
سکوت من ترانه من است
پنجشنبه 6 مهرماه سال 1385 19:22
سکوت من خود سرود و ترانه من است و گرسنگی من همان سیری من است و آب در تشنگی من جریان دارد و در هوشیاری من مستیهاست و عروسیهاست در فغان و شکوه من و دیدارهاست در غربت تنهائیم و پنهانی من عین ظهور و ظهور من همه ستر و حجاب است چه بسیار که از غمها شکوه می کنم و قلبم بدان غمها بر خود می بالد چه بسیار که می گریم و دندانهایم...